عید غدیر عید ولایت و امامت مبارک
این پست به عنوان عیدی عید غدیر تقدیم به همه دوستان عزیز
پرچم ، پیشانی بند ، انگشتر ، چفیه ، بی سیم روی کولش خیلی بانمک شده بود.
گفتم : چیه خودتو مثل علم درست کردی ؟
می دادی پشت لباست هم برات بنویسن !
پشت لباسش را نشان داد : جگر شیر نداری سفر عشق مرو
گفتم : به هر حال اصرار بیخود نکن . بی سیم چی لازم دارم . ولی تو رو نمی برم ، هم سنت کمه و هم برادرت شهید شده .
دستش را گذاشت روی کاپوت تویوتا و گفت : باشه ، نمی آم . ولی فردای قیامت شکایتت را به فاطمه ی زهرا می کنم ، می تونی جواب بدی ؟
گفتم : برو سوار شو ...
چند روز بعد ، در پایان عملیات ، پرسیدم : بی سیم چی کجاست ؟
بچه ها گفتند : نمی دونیم کجاست ! نیست . به شوخی گفتم : نگفتم بچه ست گم میشه ؟ حالا باید بگردیم تا پیداش کنیم .
بعد از عملیات داشتیم شهدا را جمع می کردیم . بعضی ها فقط یک گلوله یا ترکش ریز خورده بودند .
یکی هم بود که ترکش سرش را برده بود . برش گرداندم ، پشت لباسش را دیدم :
جگر شیر نداری سفر عشق مرو ...

خوشحالم که در چنين راهي به شهادت ميرسم. خوشحالم که از عالم و مافيها بريدهام همه چيز را ترک کردهام و علايق را زير پا گذاشتهام. قيد و بند را پاره کردهام و دنيا و مافيها را سهطلاقه کردهام و با آغوش باز به استقبال شهادت ميروم. ...
احساس ميکنم که آفتاب عمرم به لب بام رسيده است و ديگر فرصتي ندارم که به تو سفارش کنم... وصيت من درباره عشق و حيات و وظيفه است...
عشق است که روح مرا به تموج وا ميدارد و قلب مرا به جوش ميآورد استعدادهاي نهفته مرا ظاهر ميکند و مرا از خودخواهي و خودبيني ميراند.
دنياي ديگري حس ميکنم و در عالم وجود محو ميشوم. به خاطر عشق است که فداکاري ميکنم. به خاطر عشق است که به دنيا با بياعتنايي مينگرم و ابعاد ديگري را مييابم. به خاطر عشق است که دنيا را زيبا ميبينم و زيبائي را ميپرستم.
شهيد دکتر مصطفي چمران

سلام بر تو ای شلمچه
سلام بر تو ای قرار بی قراران ، ای جائیکه نه چندان دور نردبان معراج و ترقی بودی .
سلام بر تو ای نقطه تلاقی عرش با فرش .
سلام بر آن نیمه شب هایت ،
سلام بر آن فضای عارفانه و عاشقانه ای که شب زنده دارانت با ترنم زیبا و ملکوتی الهی العفو ، می آفریدند.
سلام بر نماز شب هایی که در سنگرهای آسمانی تو آغاز میشد و در بهشت خاتمه می یافت.
سلام بر تو ای شلمچه ، ای جبهه عاشقان ، ای تمامیت عرشیان ،
شلمچه تو مانند موج خاموش و درهم شکسته می مانی .
به ساغری که که خالی از شهد لقاء و بند نام شهادت شده است .
به دریایی که در بستر خویش آرام خفته است .
شلمچه جَذر و مَدّدت کجا رفت ؟
شلمچه جا دارد امروز چفیه ام را بر سر بکشم و اشک حسرت از چشمان ملتهبم جاری کنم و فریاد بکشم...
" هميشه به ياد شهدا باشيم "

خورشيد اينجا عشق اينجا گنج اينجاست
مهمانسراي کربلاي پنج اينجاست
اين خاک گلگون تکه اي از آسمان است
اينجا عبادتگاه فوجي بي نشان است
*********************************************
گفتند شهيدِ گمنامه ،
پلاک نداشت ،
اصلاً هيچ نشونه اي نداشت ،
اميدوار بودم روي زير پيراهني اش
اسمش رو نوشته باشه،
نوشته بود:
«اگر براي خداست بگذار گمنام بمانم»

من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه ومنهم من ينتظر وما بدّلوا تبديلا
ياران چه غريبانه رفتند از اين خانه
هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
حرمِ عشق کربلاست و چگونه در بند خاک بماند آنکه پرواز آموخته و راه کربلا میشناسد و
چگونه از جان نگذرد آنکس که میداند جان، بهای دیدار است.
يه كبوتر عاشق ديگه پركشيد.يه بسيجي با صفا و بي ريا . مثل همه اون بچه هايي كه بدون هيچ چشم داشتي 8 سال مردانه مقاومت كردند و نذاشتن مملكت دست بيگانه بيفته.ديروز پنج شنبه 88/08/07 يكي ديگه از يادگارهاي دفاع مقدس در اراك پس از تحمل رنج و درد به سوي معبود پر كشيد و رفت پيش دوستاي شهيدش كه بي صبرانه منتظرش بودن. حاج محمد كاشاني رو ميگم.آدم عجيبي بود. وقتي خبر عروجش رو بهم دادند انگار تموم دنيا رو سرم خراب شد. آخه همين شب چهارشنبه بود كه تو خونشون دعاي توسل گرفتند و بچه ها تا پاسي از شب عزاداري كردند و متوسل شدن به قمر بني هاشم. چه نذر و نيازهاي كه نكرده بودند براي شفاي حاجي. الان هم جمعه 88/08/08 تازه از مراسم خاكسپاري حاجي اومدم. جا و راه نبود.سيل جمعيت نشون مي داد كه حاج محمد كاشاني چه انسان شريفي بوده. مردم نشون دادن كه حاجي رو چقدر دوستش داشتن. تا خبر عروج حاج محمد رو به داداشم دادم مثل يخ وارفت .فقط يك جمله گفت: حيف شد حاجي رفت.برادر بزرگم كه سالها قبل حدود 15 سال پيش سرباز سپاه اراك بوده ميگه: حاجي از بهترين فرماندهان حوزه مقاومت بود كه ابراهيم آباد رو متحول كرده بود. تموم سربازها دلشون مي خواست برن ابراهيم آباد پيش حاجي خدمت كنند. روستاي ابراهيم آباد اراك امروز پذيراي يك فرشته ديگر بود. يك انساني كه به اين عالم خاكي تعلق نداشت. دلش پيش شهدا بود. . البته برای ما سخت است دوری تو ولی حاجی خوشا به حالت که رفتی و دیگر نمی بینی بی حرمتی به شهدا را . انگار نه انگار روزی روزگاری دفاعی مقدس بود و جوانانی که به خمینی عزیز لبیک گفتند و انگار نه انگار سه راهی شهادتی بود و شلمچه ای و کربلای پنجی. حاجی خوشا به حالت که رفتی و ....
آي مرد آب و آئينه و قرآن.
تو ماندني هستي، مگر آنچه خدايي است رنگ هم ميبازد؟
تو بقايت به وجه باقي خدا باقي است.
عروج ملكوتي اين سرباز اسلام را به پيشگاه حضرت ولي عصر (عج) و رهبر معظم انقلاب اسلامي تبريك و تسليت عرض مي كنم.

به ياد او که رفت و...
يادم هست آنروز را كه ميرفتي و دستان باد موهايت را شانه ميكرد و شهر با آب وآينه وقرآن تو را بدرقه سفر كربلا كرد
چگونه تو را غريبه بدانم كه آشناتريني و چگونه آشنايت بخوانم وقتي روح بلندت از قفس دنيا بزرگتر است، خيلي هم بزرگتر.
دلم ميخواهد قد معرفتم همانند بلنداي قامت بصيرت و فطانت تو، از ديوار دنيا بلندتر بشود.
ما را دنيا زياد بازي ميدهد، اما تو را باش، آنقدر عروج كردهاي كه دنيا در نظر و نگاهت حتي يك گوي هم نيست.
دلم ميخواهد مثل تو هر وقت كه دلتنگ ميشوم در كوچه باغهاي آخرت به گلگشت و تماشا بروم.
آي مرد آب و آئينه و قرآن.ميداني ما هنوز سر مست و سرخوش از موسيقي مناجات شبانه سنگر توايم.
چقدر پيشاني تو با خاك آشناست و چقدر پيشاني تو خاكي است اي مرد سجده هاي سنگر.
تو كه فقط مرد جبهه ديروز نيستي، تو مرد هميشهي جبههاي. اصلا هر جا كه تو باشي همان جا سنگر است و همان جا شور حسيني بر پاست.
هر وقت كه عكس تورا بر در ديوارها ميبينم، زانوانم سست ميشود و عرق شرم بر پيشانيام مينشيند. من امروزم را مديون ديروز مردانه توام و فرداهايم نيز در گرو مردانگي امروز توست.
آي مرد سر بلند كوچههاي شهر ما.
صداي گامهايت هميشه طنين افكن عزت و امنيت و آرامش در اين سرزمين بوده و هست.
دلم ميخواهد سينه همتم همانند ستبري سينه همت تو باشد.
و دريغ كه من هيچ وقت نه قدم به بلنداي قامت تو ميرسد و نه قدقامت صلاتم به قدقامت صلاتت.
هميشه شبها تو برايم قصه بگو، قصه مردي و مردها را. بگذار هر شب با قصه تو به خواب روم. خوابي كه عين صبح بيداري و پرواز است.
تو كه رفتي كاري حسيني كردي و من نيز كه ماندم بايد كاري حسيني كنم. فقط رفتن كه حسيني نيست، ماندن هم ميتواند حسيني باشد.
راستي مگر ميشود آن كس كه ماندنش حسيني نيست، رفتنش حسيني باشد؟
تو مرد روزهاي دير پاي انتظاري تا در ركاب آن عدل گستر در فرداي قيام ولايت به خونخواهي خون حسين(ع) و حسنيان برخيزي.
هر از چندگاهي از وفاي عباس(ع) برايم بگو كه فرات را در حسرت لبهاي سوختهاش سوزاند. بگو كه همهي آبها تا ابد تشنهي لبهاي خونين اويند.
هر از چندگاهي برايم از زمزمهي مناجات شبانگاهان خيمههاي حرم حسيني بگو. از آواي دلنشين تلاوت قرآن شهادت پيشگان و قامتان استواري كه در خم ركوع ميماند و سرهايي كه بر بالين سجده ميخفت.
هر از چندگاه برايم از رقص خون و شمشير بگو. از قاسم ابن الحسن(ع) كه به مدد عشق به حسين(ع) برق شمشيرش افق جبهه را روشن ميساخت.
آي مرد آب و آئينه و قرآن.
تو ماندني هستي، مگر آنچه خدايي است رنگ هم ميبازد؟
تو بقايت به وجه باقي خدا باقي است.

بسم رب الزهراء (س) و الشهداء والصدیقین
یادبود شهید
نمی دانم در کجاست؟ جسمش را میگویم چون روحش همیشه با من است.
انگار میگوید همراهم باش تو هم میتوانی پرنده باشی اگر بخواهی، ولی چه
کنم، روز مرّگی مرا غافل کرده است و دنیا مرا فریفته است،
نمی دانم در کجاست؟
دوستانش آخرین بار قبل از دریاچه ماهی دیده بودنش. حسی به من میگوید
در زیر خروارها آب در انتهایی ترین نقطه دریاچه خواب است، در میهمانی
ماهیها و گل سنگها مانند مرواریدی در صدف. می دانی که را میگویم؟
حالا هرشب جمعه مادرش را میتوانی در بهشت زهرا(س) ملاقات کنی. او
که هر شب جمعه با گلاب دیدگانش مزار تنها فرزندش را می شوید.
سنگ مزارش از بی مزاری اش میگوید...........

سلام بر انتظار منتظران...
سلام بر روح الهی که پرگشود و رفت...
سلام بر سوته دلان هویزه...
سلام بر فریادهای خرمشهر...
سلام بر بلندیهای دهلاویه...
سلام بر نخل های بی سر و پرچمهای برافراشته ...
سلام بر ناله های شلمچه...
سلام بر میعادگاه عروج دریادلان عاشق ، طلاییه....
سلام بر خون های پاک ریخته شده بر رمل های آتشین فکه...
سلام بر گمشدگان دشت آزادگان...
سلام بر سکوت پرتلاطم اروند...
سلام بر اشک هایی که بر زمین تفتیده ی جنوب چکید...
و... سلام بر راهیان این راه....!
هیچ کس وظیفه اش نبود که برای آسایش من جانش را بدهد...اما خیلی ها جانشان را دادند...قصه نیست...این یک حقیقت است.نهایت بی شرمی است اگر فراموششان کنیم...باور کنیم که مدیون جان ها،مال ها،اشک ها و ... هستیم.باور کنیم که روز حسابی هست و چشممان به چشمشان خواهد افتاد...آیا جوابی داریم؟سرافکنده ایم یا سربلند؟با خودمان که تعارف نداریم!فقط کافیست لحظه ای با خود خلوت کنیم...ما برای جواب چه داریم؟!
**********************************
ایکاش دل شکسته ام شاد شود
ویرانه ی عمر رفته آباد شود
این باقی عمر را چه حاصل چه ثمر
با فیض شهادت روحم آزاد شود

اي مردم به راستي سايه افکند بر شما ماه بزرگ و مبارکي، ماهي که در آن شبي است که از هزار ماه بهتر است که خداوند روزه اش را فرض و واجب نموده و بهپا داشتن عبادات شبش را به طور استجاب مقرر فرموده است. اين ماه، ماه صبر است و صبر هم اجر و ثوابش بهشت است و ماه روزه، ماه مواسات و برابري است و ماهي است که رزق مؤمن در او زياد ميگردد و ماهي است که اولش رحمت و وسطش مغفرت و آمرزش و آخرش آزادي از آتش جهنم است و اين ماه براي مؤمن بهره و منفعت است و براي منافق خسارت و ضرر.
پيامبر اکرم (ص)
*********************************************
رمضان آمده است و عطر آسمانى سحرهاى رمضان، عشق را در كالبد خسته عاشقان و عارفان جارى كرده است . خدايا! دوباره زمزمه « يارب، يارب » سحرگاهان، شور خاصى در خانه مترو ك دلم جارى مىكند و ترنم « اللهم انى افتتح الثناء بحمدك» ، همه تشنگان جام وصلت را بىقراركرده است.
من در ميان سيل اشك عشاق، دستهاى بىپناهم را به سوى آسمان بر مىدارم و ديده بر افق مىدوزم . لب باز مىكنم تا بگويم، اما بغضى سنگين راه گلويم را مسدود مىكند و اشك در خانه چشمانم حلقه مىزند .
با روحى سرگردان و جسمى فرتوت، به سوى تو آمدهام و دست نياز به سوى تو دراز كردهام كه جز تو دست آويزى ندارم .
خداى من!
آمدهام تا قلب سياه شدهام را با نور كبريايىات جلا بدهى و سياهى را از آن پاك كنى .
آمدهام تا كوير لم يزرع دلم را با باران رحمت الهىات به گلستانى از شور و عشق، و شوق و طراوت تبديل سازى . آن ندا به من مىگويد: درد را بايد گفت ... حرف را بايد زد. و من آمدهام تا دردهايم را برايتبگويم، كه تو خود گفتى:صدباراگرتوبه شكستى،بازآ !
آمدهام و كوله بار سنگين گناهم را بر درب خانهات نهادهام كه تو مرا از گرداب آلودگى نجات بخشى كه من « در كلبه حقيرم چيزى دارم كه تو در بارگاه كبريايىات ندارى من چون تويى را دارم و تو چون خود را ندارى! .»
آمدهام تا سينهام را كه آينهاى است با غبارى از غم و اندوه، پاك كنى .
آمدهام، چرا كه آشيان تهى دست مرا مرغ دستان تو پر مىسازد ...
آمدهام، چرا كه هيچ كس جز تو لايق دل بستن نيست،كه همه فانىاند و تو باقى!
آمدهام، چرا كه حالا دريافتم، دل هر كس دل نيست .
آمدهام، چرا كه كودك قلب من، اين قصه شاد از لبان تو شنيد: مىتوان به درون اين مزرعه خشك و تهى بذرى ريخت . مىتوان از ميان فاصلهها را برداشت . دل من با دل تو هر دو بيزار از اين فاصلههاست .
آرى به حقيقت منم آن نيازمندى كه به تو نياز دارم . اگر از تو باز دارم، به كه ندا به من مىگويد: باز كن پنجره را، صبح دميد . و من پنجره شهر دلم را باز مىكنم و شميم خوش و دلنواز يادت را به اتاق تاريك دلم مىفرستم . خانه سياه شده قلبم، نفسى تازه مىكشد و دستهاى بىپناهم آرام آرام بالا مىآيد و لبانم به نام تو متبرك مىشود . نامت را تكرار مىكنم و هر بار كه نامت را زير لب تكرار مىكنم، لبانم به لبخندى گشوده مىشود و جانى تازه مىگيرد! ندا فرياد بر مىآورد « الا بذكرالله تطمئن القلوب» و قلب من آرامش مىيابد!
وجودم آرامشى يافت كه تا به حال نچشيده بودم . خداى من! در دلم شوق تو، اكنون به نياز آمدهام .
************************************************
شهادت شهد شيرين رضاي حق است.
شهادت عبارت تمام وكمال اعتماد واعتقادبه خداست.
شهادت تكامل وجودي روح پرخروش و جوشش ،ولي در عين حال مطمئن و آرام شهيد است.
شهادت ارث بزرگ اوليـاء خداست.
شهادت نهايت يك حماسه و ايثار است.
شهادت غايت آرزوي رزمندگان راه خداست.
شهادت فرياد رساي اسلام بر ظلم ظالمان است.
شهادت ماية عزت مسلمين است و شهيد احياء كنندة اين معناست.
شهادت بهاي زحمات ومشقات شهيد است.
شهادت قد بلند كردن ،استواري و شكست ناپذير است .
شهادت قتل در راه خداست.
شهادت مردن نيست بلكه حياتي دوباره است.
شهادت بانك رحيل تشنگان وصل بخداست و شهيدواصل به اين معناست.
شهادت بشارت نابودي ظالمان و ستمگران است.
شهادت پيام آور عزت وفتح است.
شهادت اتمام حجت با كافران و ملحدان است .
شهادت فيض عظما و فضلي از جانب خداست.
شهادت وسيلة رسيدن به قرب حق تعالي و وعدة تخلف ناپذير سبحانه تعالي است.
پس به اميد آنروز يعنــي شهـــــــادت

اگر بپرسی دو كوهه كجاست ، چه جوابی بدهیم ؟ بگوییم دوكوهه پادگانی است در نزدیكی اندیمشك كه بسیجی ها را در خود جای می داد و بعد سكوت كنیم ؟ پس ای كاش نمی پرسیدی كه دو كوهه كجاست ، چرا كه جواب گفتن به این سوال بدین سادگی ها ممكن نیست . كاش تو خود در دو كوهه زیسته بودی كه دیگر نیازی به این سوال نبود .
دو كوهه، می دانم كه چقدر دلتنگی. می دانم كه دلت می خواهد باز هم خود را به حبل دعای شهدا بیاویزی و با نمازشان تا عرش اعلی بالا بروی. می دانم كه چه می كشی دوكوهه! عمر تو هزار ها سال است و شاید هم میلیون ها سال. اما از آن روز كه انسان بر این خاك زیسته است، آیا جز اصحاب عاشورایی سید الشهدا كسی را می شناسی كه بهتر از شهدای ما خدا را عبادت كرده باشد؟ تو چه كرده ای كه سزاوار كرامتی این همه گشته ای كه سجده گاه یاران خمینی باشی؟ چه پیوندی بوده است میان تو و كربلا؟ كدام رسول بر خاك تو زیسته است؟ تو كهف اعتكاف كدام عارف بوده ای؟ اشك كدام عزادار حسین بر تو چكیده است؟ چه كرده ای دوكوهه؟با من سخن بگو...
حسینیه ات نیز سكوت كرده است و دم بر نمی آورد. ما كه می دانیم: زمان، بستر جاری عشق است تا انسان ها را در خود به خدا برساند و حقیقت تمام آنچه در زمان حدوث می یابد باقی است. پس، از حسینیه حاج همت بخواه كه مهر سكوت از لب برگیرد و با ما سخن بگوید.
اینجا حرم راز است و پاسداران حریم آن، شهدایند؛ شهدایی كه در آن نماز شب اقامه كرده اند و با خدا راز گفته اند؛ شهدایی كه در حسینیه ، چشم مكاشفه بر جهان غیب گشوده اند؛ شهدایی كه همسفران عرشی امام بوده اند و اكنون میزبان او هستند.عمق وجود من با این سكوت راز آمیز آشناست؛ سكوتی كه در باطن ، هزارها فریاد دارد.
من هرگز اجازه نمی دهم كه صدای حاج همت در درونم گم شود. این سردار خیبر، قلعه قلب مرا نیز فتح كرده است. گوش بسپار تا ناله های حاج عباس كریمی را نیز در سوگ شهادت او بشنوی .






